جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

چیزایی که ننوشتم

رفتم وبلاگو خوندم و دیدم چیزی از زینبم ننوشتم ! خب بگم که تقریبا یه ماهش بود بردمش دکتر پژنگ و اون گفت که زینب رفلاکس داره و باید راینتادین بخوره ! از همون موقع که بهش دادم خوابید تا صبح  ... خلاصه چند وقتی خوب بود . تا اینکه حدود یه ماهه که شبها برای شیر خوردن بیدار میشه . خوش خنذس و به خانم خوش اخلاق معروفه . فقط مونده چهار تا کلمه باهاش حرف بزنی که لبخند میزنه و گاهی هم بدنش ول میشه عقب از خنده  ... گاهی هم یکی داره با من حرف میزنه این زل میزنه بهشون و هی میخنده ! تا طرف متوجهش بشه و بهش بخنده یا باهاش حرف بزنه ! همه کلی از این کارش میخندن... یادمه فاطمه هم خوش خنده بود ! همه چیو میکنه دهنش ... خیلییییییییییی ... دست...
26 فروردين 1395

واکسن چهارماهگی زینب

زینب دخترم الان دقیقا چهار ماه و دوازده روزشه و ما دیروز واکسنشو زدیم . اونم نصفه کاره ... یعنی تزریقی فلج اطفالش نبود .  از روز 17 فرئردین تا الان واکسن چهار ماهگی نبوده و من هر روز دنبالش بودم تا دیروز زدم... دیروز از صبح تا 5 عصر ، هی میخوابید و بیدار میشد . شیر میخورد و به موقع استامنوفنشو میدادم و دوباره میخوابید. ساعت 4 با باباش رفتیم یه سری چیز میز بخریم . یه کالسکه عصایی خریدم . که بشه توی ماشین گذاشتش . و بیرون بردش (110000 تومن) خیلی کالسکه هه ساده است . و چون اینا یکی خوب دارن و مارک گراکو هم هست ، من فقط دنبال یه چیزی بودم که قابل حمل باشه ... یه تشک بازی خریدم 75000 و یه دست لباس 24تومن و عروسک و نقاب حمام ...و ساعت 9 دیگه ...
26 فروردين 1395
1