چیزایی که ننوشتم
رفتم وبلاگو خوندم و دیدم چیزی از زینبم ننوشتم ! خب بگم که تقریبا یه ماهش بود بردمش دکتر پژنگ و اون گفت که زینب رفلاکس داره و باید راینتادین بخوره ! از همون موقع که بهش دادم خوابید تا صبح ... خلاصه چند وقتی خوب بود . تا اینکه حدود یه ماهه که شبها برای شیر خوردن بیدار میشه . خوش خنذس و به خانم خوش اخلاق معروفه . فقط مونده چهار تا کلمه باهاش حرف بزنی که لبخند میزنه و گاهی هم بدنش ول میشه عقب از خنده ... گاهی هم یکی داره با من حرف میزنه این زل میزنه بهشون و هی میخنده ! تا طرف متوجهش بشه و بهش بخنده یا باهاش حرف بزنه ! همه کلی از این کارش میخندن... یادمه فاطمه هم خوش خنده بود ! همه چیو میکنه دهنش ... خیلییییییییییی ... دست...
نویسنده :
بهار
13:35


